محمد باقر سعيدى روشن

26

علوم قرآن ( فارسى )

ويژه خداوند به پيامبران ندارد ، گر چه معناى اصطلاحى رايج و غالب آن همين است . از آنجا كه تعليم معارف الهى بر پيغمبران به صورت مفاهمهء خصوصى و سرّى انجام يافته ، در قرآن از اين واژه استفاده شده است . در وحى الهى به پيامبران ، همان خصيصهء اصلى آگاهى بخشى رمزى و فورى وجود دارد ، يعنى رسولان الهى پيام نبوى خدا را سريع و پنهان از درك و دريافت ديگران اخذ مىنمايند . بدين سان معناى اصطلاحى وحى در علم كلام عبارت است از : تفهيم يك سلسله حقايق و معارف ( بينشهاى فكرى و دستورات رفتارى متناسب ) از طرف خداوند به انسانهاى برگزيده ( پيامبران ) ، از راه ديگرى جز طرق عمومى معرفت همچون تجربه و عقل و شهود عرفانى ، براى ابلاغ به مردم و راهنمايى ايشان . « 1 » در نتيجه واژهء وحى در حوزه اصطلاح علم كلام و بلكه فلسفه دين در قلمرو اديان توحيدى ، اخص از مفهوم لغوى آن ، و مختص معرفتى است كه به شيوه‌اى خاص بر انبياى حق القا مىشود . در كاربردهاى قرآنى كلمه نيز چنان كه اشاره شد ، هر چند اين كلمه در مفهوم وسيعى به كار رفته است ، امّا استعمال مطلق و بدون قرينهء آن مخصوص همان پيام گيرى رسالت است . « 2 » از مطالب گذشته روشن شد كه وحى نبوى پديده‌اى فراطبيعى و نوعى ويژه از معرفت است كه تنها در دسترس گروه خاصى از انسانها قرار مىگيرد . آنان در حقيقت به منزلهء سيستم‌هاى گيرندهء نيرومندى هستند كه به عنوان عصاره و الگوى همه اقران ، توان و صلاحيت درك و دريافت اين نوع پيام گيرى از جهان غيب را دارند .

--> ( 1 ) رسالة التوحيد ، محمد عبده ، ص 57 ، راهنماشناسى ، آية اللّه مصباح ، فصل اول ، الوحى و القرآن ، محمد حسين ذهبى ، ص 10 . ( 2 ) تصحيح الاعتقاد ، شيخ مفيد ، ص 120 ، الميزان 12 / 292 .